روز پنجشنبه 18/4/88 جلسه فوق العاده مجمع کانون وکلای متبوعۀ اینجانب با موضوع گزارش آخرین اقدامات در آیین نامه لایحه استقلال کانونهای وکلاء برگزار شد که حضور همۀ وکلاء و کارآموزان در آن الزامی بود.بنده نیز در آن جلسه که در یکی از مجتمع های فرهنگی بسیار شیک برگزار شده شرکت کردم.نکانت قابل توجه جلسه که نظر مرا جلب کرد بدین قرار بود:
1- کلکسیونی از ماشینهای گران قیمت در بیرون مجتمع و پارکینگ جلب توجه می کرد که متعلق به وکلا و همکاران محترم بود.اتومبیلهایی که برخی از آنها را تا به حال حتی از نزدیک ندیده بودم.همین زندگی تجملاتی و ماشینهای آنچنانی است که حسادت قضات و خیلی از مردم را برانگیخته و موجب دشمنی آنان با وکلا و تصویب چنین آیین نامه ای گردیده است.
2- وکلا بشدت از تصویب این آیین نامه که خلاف نص صریح قانون اساسی و سایر قوانین موضوعه است براشفته شده بودند به نحوی که با صراحت اعلام کردند، به هیچ وجه زیر بار این آیین نامه نخواهند رفت و حتی سخنرانان اعلام نمودند:اگر ما را بکشند بهتر است از این که خودکشی کنیم.و ما خودمان آیین نامه را اجرا نمی کنیم مگر اینکه با زور سرنیزه و نیروی نظامی کانونها را تسخیر کنند.
3- برخی از سخنرانان نیز معتقد بودند که هدف قوه قضاییه از تصویب این آیین نامه به لجن کشیدن کانونهای وکلا و شغل وکالت است تا از این طریق و با از بین بردن جاذبه های این شغل مانع درخواستهای بسیار زیاد و کثیر قضات و کارمندان آن قوه برای استعفا و اشتغال به وکالت شوند.
4- برخی از سخنرانان نیز معتقد بودند که هدف قوه قضاییه از تصویب این آیین نامه تسلط بر وکلا و جلوگیری از قبول وکالت و مداخله آنان در امور سیاسی و امنیتی و به طور کلی تبعیت کامل و محض از مسئولین قوه قضاییه است.
5- برخی نیز معتقد بودند که همه این قضایا زیر سر آقای محمدعلی حجازی معاون رئیس قوه قضاییه و رئیس مرکز مشاوران حقوقی قوه قضاییه موضوع ماده 187 است.
6- نکته مهم دیگری که همه وکلا بر سر آن اتفاق نظر داشتند،این بود که هیچ حسن نیتی در تنظیم و تصویب این آیین نامه وجود نداشته و تمامی موارد آن با سوءنیت و به قصد تضعیف و تحقیر و تسخیر کانونهای وکلا تهیه گردیده است.
در پایان تمامی وکلاء حاضر در جلسه به منظور اعلام همبستگی دست در دست هم داده وبرای اعتصاب و تحصن جلوی دادگستری اعلام آمادگی نمودند.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 19:44  توسط رضا جوکار
|
چند روز قبل مامورین نیروی انتظامی چهار نفر جوان کولی را به اتهام استعمال و حمل و نگهداری 3 گرم هروئین با دستبند به یکی از دادگستری جنوبی آورده بودند که همراهانشان چند نفر خانم بودند با لباسهای کثیف و کهنه و بدبو که در هنگام گدایی می پوشیدند. در سالن و بر روی زمین نشسته بودند و با صدای بلند به دورغ،به قصد تاثیربر روی قاضی رسیدگی کننده چنان گریه و زاری می کردند و زجه می زدند که گویی یکی از نزدیکانشان جوان مرگ شده بود .و، تا قاضی رسیدگی کننده به طور اتفاقی از اتاق خارج شد صدای گریه و زاری های دروغین شدیدتر شد و حالت غش و ضعف و بی هوشی پیدا کرد، قاضی رسیدگی کننده که متوجه شده بود، با خنده گفت آقای جوکار وکالت این بندگان خدا را به عهده بگیر و کمکشان کن و من نیز جواب دادم چه دفاعی بکنم مرتکب جرم شده اند باید مجازات شوند تو را به خدا ما را گرفتار کولی ها نکن و بعداً که به اتاقش رفتم تعریف می کرد که روزی یک کولی شکایتی نزدش آورده با موضوع توهین با این توضیح که یک کولی دیگر به ایشان گفته است احمق. بنابراین به ایشان توهین شده بود و تقاضای محکومیتش را داشت.جناب قاضی می گفت که به آن کولی گفته است بابا احمق که در فرهنگ شما کولی ها یک کلمه بسیار محترمانه و باکلاس و نوازشگرانه است و به کار بردن این الفاظ جزء آداب و رسوم شماست.اگر این کلمه توهین است پس این کلمات و جملات بسیار زشت و رکیکی که در روابط دیگرتان به کار می برید چیست. وبالاخره با هزار زحمت توانستیم آنها را آشتی دهیم.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 19:43  توسط رضا جوکار
|
نسبت به اکثر مشاغل مثل پزشکان،مدیران کفن و دفن،طلا فروشان و وکلا دید غیر منصفانه ای وجود دارد به نحوی که حتی برخی معتقدند وکلا از قبل بدبختی دیگران زندگی می کنند.و برخی دیگر وکلا را مردانی می دانند که از جوانی در هنر لفاظی به منظور اثبات اینکه سفید سیاه است وسیاه سفید است ،آنهم بسته به میزان پرداخت ،تربیت ورشد پیدا می کنند.سایر مشاغل به هر حال سعی می کنند همه را راضی نگهدارند حال آنکه وکیل نمی تواند چنین کاری کند.در هر دعوایی حداقل دو طرف وجود دارد که فقط یک طرف می تواند برنده باشد.و کمتر کسی است که سعه صدر لینچ «متهم انگلیسی »را دارد که پس از محکومیتش به مرگ به خاطر خیانت در مورد وکیل طرف مقابلش که او را تا محکومیت تعقیب کرده بود نوشت:«در محکومیت من به مرگ وکیل شاکی کار خودش را انجام داده است.اما اینها چیزهایی نیست که خصومت بین افراد فهمیده را برانگیزد.»دست کم نیمی از افرادیکه به دادگاهها متوسل می شوند با ناراحتی از در بیرون می روندوتعجبی ندارد که سمت وکیل بر انگیزاننده نسبت قابل توجهی از نا رضایتی وتوهین به او وتواناییهایش باشد.و به قول یکی از اساتید:موکل شکست خورده وکیل خود را به خاطر بی عرضگی ناسزا می گویدووکیل طرفش را به خاطر سفسطه،طرف برنده نیز بیزار است از اینکه مجبور است برای چیزی پول بدهدکه آن را حق خود می داند،و کینه وکیل طرف مقابل را به این خاطر به دل می گیردکه او را مجبور می کند به تحمل تاخیر و هزینه بیجا.
«کتاب هنر وکالت»
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 23:50  توسط رضا جوکار
|
|
حكايت وكيل و موكل |
|
|
نقل است در ايام ماضي، روزي موكلي در گردابي گِرفتار و بخود بِگُفتي، اي كاش وكيلي مي يافتمي و رفع گرفتاري. چندي بِجُستي تا وكيل حاذقي بيافتي و به نزد وي بِرفتي. .
وكيل بِفرمود اي فلان، حق الوكاله چند در كيسه داري تا بِدادي و رفع بلا آيد به ميان. بگفتا اي وكيل من سخت محتاجم و هر چه بگوئي بِديده مِنت قبول داشته، و سخت برآشفتي و گريه و مويه چندان نِمودي تا دل وكيل به رحم آمدي.
وكيل گفته مُرشد فراموش نمودي كه بسا گرفتاران به گل مانده، بعد از رفع بلا، حق الوكاله، به لگد مزد زحمات بِدادي. في الحال قبول وكالت بكردي و تلاش مكرر تا رفع مشكل پديدار و آنگه مطالبه حق الوكاله نِمودي.
واما در اين هنگام، موكل از بند رسته، چشم گِرد نمودي، گونه سيه كردي و سخن به تندي دراز كه اي داد اي بيداد!
اينجا بود كه شاعر بگفتي: چو شخصي گرفتار گردد به بند وكيل مدافع به نزدش خداست چو گردد خطر اندكي مرتفع بگويد وكيل هم يكي ز اولياءست
چو گردد زبند بلا او رها بگويد وكيل هم يكي مثل ماست چو نوبت به حق الوكاله رسد وكيل آن زمان ديو يا اژدهاست
خلاصه آنكه اي طالب وكالت از قبل حق الوكاله به انصاف روا دار و محكم بگير، تا به بعد، گرفتاري نيايد به كار.
منبع:سایت وکالت |
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 13:47  توسط رضا جوکار
|
روزی در اطاق یکی از دادستانها نشسته بودم که شخصی مراجعه کرد و شکایتی مبنی بر خیانت در امانت تقدیم نمود. با این توضیح که ایشان در میدان تره بار شهر سبزی فروش بوده است.و هنگامی که جهت انجام کاری به شهر می رود سبزی هایش را به همکار دیگرش می سپارد. و وقتی بر می گردد متوجه می شود که همکارش چند کیلو از سبزی هایش رافروخته است. ایشان به شدت ناراحت شده و با او درگیر می شود.وشکایت فوق را تنظیم می کند.دادستان از ایشان پرسید:قیمت سبزی هایت چقدر بوده است.ایشان پاسخ داد:هزار تومان.دادستان دست در جیبش کرد و گفت:این هم هزار تومانت.بگیر و برو و دست از این شکایت بردار.وجالب اینکه شاکی با اصرار حاظر نبود از شکایتش صرفنظر کند.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 23:12  توسط رضا جوکار
|
می گوینداستالین پیپ خود را گم کرده بود.به رییس سازمان جاسوسی دستور داد سریعا پیدایش نمایند.بعد از چند ساعت به رییس سازمان جاسوسی خود گفت:پیپ من پیدا شد.رییس مذکور گفت:قربان کمی دیر فرمودید زیرا ما چهارصد نفر را دستگیر کرده ایم واز دویست نفر آنان اعتراف به سرقت پیپ گرفته ایم. وقتی این مطلب را می خواندم به یاد یکی از دادستانها افتادم که علیرغم اینکه به مامورین آگاهی شفاها دستور میداد که:از متهمین خوب پذیرایی کنید. خودش هم گاهی در اداره آگاهی حاضر می شد و از نزدیک شکنجه آنان را مشاهده می نمود.ویا کمیته های انقلاب سابق که تعریف می کنند:روی دیوارها یشان به صورت نمادین یک خروس نقاشی کرده بودندکه تخم گذاشته بود.یعنی ما خروس را هم وادار کرده ایم که تخم بگذارد وای به حال شما.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 0:6  توسط رضا جوکار
|
مدتی قبل برای اخذ دستور ثبت یک لایحه به شعبه صد ویک جزایی یکی از دادگستریها رفته بودم .وقتی وارد شعبه شدم متهمی نیز به اتهام شکار غیر مجاز حضور داشت وبه ریس شعبه التماس می کرد و می گفت که فقیر است وندار تا شاید قاضی در مجازاتش تخفیف دهدو جریمه کمتری برایش تعیین نماید و قاضی شعبه که از قضات با تجربه واز اساتید دانشگاه بودوبه قول خودش بیش از صد نفر را بدون اقرار وبر حسب محتویات پرونده ودلایل وقراین وامارات دیگر به اعدام محکوم کرده بود گویا تحت تا ثیر قرار گرفته بود از ایشان پرسید در جیبهایت چقدر پول داری ومتهم جیبهایش را وارسی کرد وپولهایش را در آورد و گفت هفت هزار تومان ریس شعبه بازهم جهت اطمینان بیشتر به مدیر دفتر دادگاه نیز که حضور داشت گفت جیبهایش را بگرد وببین راست می گوید و ایشان نیز که آدم شوخ طبعی بود با شوخی و خنده جیبهای متهم را گشت وگفت راست می گوید. پس از آن قاضی نگاهی به آدرسش در پرونده انداخت وگفت دو هزار تومان هم برای کرایه برگشتنت برداروپنج هزار تومان باقی مانده را به حساب مربوطه واریز کن و برو .بعد از اینکه او رفت رو به من کرد وگفت می بینی آقای جوکار ءچقدر رعایت حال متهمین را می کنیم بر اساس جیبشان وبه اندازه وسعشان آنها را محکوم می کنیم .من نیز با خنده گفتم جالب است بخصوص با توجه به افزایش نرخ تورم وکاهش درامدها در دولت مهرورز ء کاهش جریمه ها کمکی به افراد فقیر و مستضعف است .به هر حال قضات هم نیاز به تفریح داردند.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 19:45  توسط رضا جوکار
|
مطابق ماده 39 ایین نامه لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری وکلا قبل از تسلیم پروانه می بایست سوگند یاد نمایندکه نسبت به اشخاص و مقامات قضایی واداری وهمکاران و اصحاب دعوی وسایر اشخاص رعایت احترام را نموده و....
در پرونده ای با موضوع اثبات مالکیت یکی از همکاران سرشناس ومعروف که از اساتید دانشگاه نیز می باشند وقتی که در مقابل همکار ورقیبش کم آورده بود در لایحه تقدیمی به دادگاه همکار دیگرمان را نصیحت و توصیه نموده بود که:«امر وکالت نیز همانند قضاوت باید از ویزگی عدالت وتقوا برخوردار باشدو...»و همکار دیگرمان نیز خیلی محترمانه پاسخ ایشان را داده بود که:«این اظهار بی موردیک امر بدیهی است که بسیاری از واعظان غیر متحظ هم بدان تمسک می جویند.»و در ادامه این حکایت را نوشته بود که :«می گویند مرد بی ادبی مرد مودبی را دشنام میداد و مرد مودب به جای آنکه عین الفاظ او رابازگو کند جواب می داد بنده هم همین را عرض می کنم که هم استعمال الفاظ و معانی زشت نکرده باشدوهم پاسخ او را داده باشد .»و به همان شیوه پاسخ ایشان را داده بودکه:«لذا بنده هم همین را عرض میکنم.»
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 18:15  توسط رضا جوکار
|
به نام خدایی که مهرش به دل همه از بیان سپاسش خجل
یکی از موکلینم که از مکتب داران قدیمی ومداحان اهل بیت است وهنوز هم به همان شیوه های سنتی در ایام تابستان به آموزش قران ومداحی مشغول است ودر ماه محرم ودر ایام عزاداری نیز در حسینیه شهر مداحی میکند پرونده ای داشت با موضوع اثبات مالکیت نسبت به یک قطعه زمین زراعی. دریکی از روزهای ماه محرم که موکل در حسینیه در حال مداحی بود تا چشمش به خوانده میافتد که ایشان نیز در حسینیه حضور دارد در ضمن مداحی وذکر مصایب اهل بیت فی البداهه این شعر را هم با همان صوت ولحن قرایت می کند که:
زمین را گر شوی مالک طمع بر آسمان داری دم رفتن همی بینی نه این داری نه آن داری
آقای خوانده نیز تا این شعر را از زبان ایشان میشنودوبا توجه به سابقه اختلافش با مداح با ذکر این جمله که ایشان از این بیت منظورش بنده بوده است با حالت قهر وناراحتی به همراه فرزندانش از حسینیه خارج میشوند
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 22:28  توسط رضا جوکار
|
«خشم یک همکار»
چند روز قبل لایحه تجدید نظر خواهی یکی از همکاران محترم در پرونده ای با موضوع اثبات مالکیت وخلع ید که حکم علیه موکل ایشان صادر شده بود برای تبادل لوایح به اینجانب ابلاغ گردید.وقتی لایحه ایشان را مطالعه کردم متوجه شدم که ایشان به دلیل صدور رای علیه موکلش به شدت ناراحت شده وبانقض سوگند با به کار بردن جملاتی همچون«همکار اینجانب با توسل به شیوه ای خلاف مقررات قانونی و...در حقیقت ذهن قاضی دادگاه را منحرف کرده است »یا «قاضی محترم یا کمترین توجهی به مقررات قانونی نداردیا اینکهبرای رد دادخواست بعضی از وکلا به هر مدرکی استناد می کندوپناه می بریم به خداوند بزرگ»به بنده وقاضی محترم رسیدگی کننده توهین نموده بود.با الطبع ابتدایابنده نیز ناراحت شدم وتصمیم گرفتم به قول شاعر که فرموده:
کلوخ انداز را پاداش سنگ است جواب است ای برادر این نه جنگ است
به همان شیوه جواب ایشان را بدهم وحتی چند بیت شعر هم اماده نمودم مثل:
گفتند آن یهودان چندان دروغ وبهتان بر عیسی بن مریم برمریم وحواری
من کیستم که بر من نتوان دروغ بستن نه قرص آفتابم نه ماه ده چهاری
یا
هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره به غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم
اما در اخرین لحظات به یاد این شعر آقای خاتمی افتادم که در پایان دوره ریاست جمهوریش خواند:
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او رایاد باد هر که ما را خوار کرداز عمر برخوردار باد
هر که اندر ره ما خاری فکند از دشمنی هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد
واین شعر را در سطر اول لایحه ام نوشتم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:52  توسط رضا جوکار
|