تبليغاتX
دست نوشته های یک وکیل

دست نوشته های یک وکیل

محاکمات نمایشی استالین


هفته گذشته مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی در ایران در نامه ای به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان به وقایع اخیر و بازداشت و محاکمه معترضان اعتراض کردند.
در بخشی از این نامه به "یورش" ماموران حکومت به مردم و "به خاک و خون کشیدن" آنها و همچنین "داستان شکنجه های بازداشت شدگان کهریزک" اشاره شده و آمده است: "نمایشگاه دادگاه صد نفری که یادآور محاکمات استالین است، دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد".
اما در دادگاه های استالین چه اتفاقاتی افتاد که مجمع نمایندگان ادوار مجلس دادگاه های وقایع اخیر در ایران را به آن تشبیه می کنند.
در صحن دادگاه‌های مسکو هر از گاهی متهمی فریاد بر می‌داشت: «من گناهکارم، مرا بکشید!» یا دیگری داد می‌زد: «من خائن هستم، خائن باید کشته شود!» در پشت صحنه بر متهمان چه گذشته بود؟ پس از حدود هفتاد سال هنوز به این پرسش پاسخ قطعی داده نشده است.
دهها نفر از سران حزب کمونیست و فرماندهان ارتش سرخ به دستور یوزف استالین رهبر حزب و رئیس دولت اتحاد شوروی در برابر دادگاه قرار گرفتند. استالین شخصا در اتاقکی مخفی بر جریان دادگاه‌ها نظارت داشت و از طریق زیردستان خود جریان دادگاه را هدایت می‌کرد.
میراث شوم لنین
ولادیمیر ایلیچ لنین (۱۹۲۴-۱۸۷۰) رهبر انقلاب اکتبر از اواخر سال ۱۹۲۲ به خاطر بیماری از زندگی سیاسی کناره گرفته بود و در کمیته مرکزی حزب کمونیست نزاع بر سر رهبری شروع شده بود. از همکاران نزدیک لنین بانفوذترین شخصیت لئو تروتسکی بود و همه او را جانشین قطعی لنین می‌دانستند.
تروتسکی در بنیادگذاری کشور شوراها پا به پای لنین پیکار کرده بود. او صدر کمیته نظامی انقلابی شورای پتروگراد بود که انقلاب بلشویکی را (در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۷) به پیروزی رساند. پایه‌گذار ارتش سرخ بود و پیروزی نظام انقلابی بر "روس‌های سفید" مدیون تلاش و نبوغ نظامی او بود. اما گفته‌اند که تروتسکی سخت متکبر و تکرو بود، به ترتیبات و روابط درون حزب توجه زیادی نداشت.
در برابر استالین یکسره به حزب توجه داشت، آن را اهرم اصلی در رهبری دولت و اداره کشور می‌دانست. او با استفاده از ضعف‌ها و غیبت‌های تروتسکی، موقعیت محکمی در حزب به دست آورد و دبیرکل حزب شد.
لنین در دو نامه نگرانی خود را از قرار گرفتن مسئولیت مهم رهبری حزب در دست "مردی تندخو و نامدارا" (یعنی استالین‎) ابراز کرده بود، اما استالین موفق شد از نشر این دو نامه جلوگیری کند. او با دسیسه و زد و بند، و با تفرقه‌افکنی میان مخالفان خود، موفق شد تمام اهرم‌های حزبی را به دست نزدیکان خود بسپارد و تروتسکی را به انزوا بکشد.
تروتسکی در سال ۱۹۲۷ از حزب اخراج شد، و در سال ۱۹۲۹ شوروی را ترک کرد. او به دستور استالین به طور غیابی به اعدام محکوم شد و حکم در سال ۱۹۴۰ در تبعیدگاهش در مکزیک در مورد او اجرا شد.
زمینه‌ی "پاکسازی حزب و دولت"
استالین از سال ۱۹۲۹ رهبر مطلق کشور شد و تمام امور را به دست گرفت. از روی نادانی، به اجرای فوری و اجباری برنامه اشتراکی‌سازی سراسری بنگاه‌های کشاورزی فرمان داد. این برنامه با شکستی فاجعه‌بار روبرو شد. قحطی و گرسنگی کشور را فرا گرفت و به مرگ نزدیک ده میلیون روستایی انجامید. در برخی مجامع علمی و محافل سیاسی زبان به انتقاد از استالین باز شد.
در کنگره حزب که در سال ۱۹۳۴ برگزار شد، استالین تنها با تقلب و نیرنگ توانست بار دیگر به رهبری برسد. او تصمیم گرفت با رقبا و مخالفان خود تصفیه حساب کند.
اندکی پس از کنگره سرگئی کیروف دبیر حزب کمونیست در لنینگراد ترور شد. همه شواهد نشان می‌دهد که این ترور را پلیس مخفی به دستور استالین انجام داد. استالین به نیرنگی ماهرانه دست زده بود: از سویی رقیب را از میدان حذف کرده و از سوی دیگر برای "مجازات قاتلان" شمشیر تیز می‌کرد. عوامل استالین شایع کردند که یاران تروتسکی در هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب، ترور کیروف را طراحی کرده‌اند.
سرکوب "دشمنان خلق"
بلافاصله پس از قتل کیروف بیش از صد نفر از مقامات حزبی و دولتی تیرباران شدند. در هفته‌ها و ماه‌های بعد هزاران نفر دستگیر و به دست جلادان سپرده شدند. حکم آنها فوری صادر می‌شد، که معمولا اعدام بود، یا با ارفاق، تبعید ابدی به سیبری.
اما استالین نه تنها پیشوای "نخستین کشور کارگران و دهقانان" بود، بلکه خود را رهبر جنبش کمونیستی در سراسر جهان می‌دانست. او ناگزیر بود سرکوب وحشیانه‌ی مخالفان سیاسی را از نظر ایدئولوژیک توجیه کند وبه دیکتاتوری خود "مشروعیت" دهد. با این ملاحظات بود که او چند محاکمۀ علنی سازمان داد که صرفا جنبه‌ی تبلیغاتی داشت.
محاکمات نمایشی
به دستور استالین ۶۶ نفر از چهره‌های برجسته‌ی حزب و فعالان "صدر انقلاب" که برخی از آنها حتی معروفیت جهانی داشتند، در سه دادگاه "علنی" محاکمه شدند.
دادگاه اول: از ۱۹ تا ۲۴ اوت ۱۹۳۶ شانزده نفر از اعضای برجسته‌ی رهبری حزب کمونیست از جمله زینوویف و کامنف یاران نزدیک لنین محاکمه شدند. همه متهمان اعدام شدند.
دادگاه دوم: از ۲۳ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ هفده نفر از مقامات حزبی محاکمه شدند. ۱۳ نفر تیرباران و ۴ نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.
دادگاه سوم: از دوم تا ۱۳ مارس ۱۹۳۸ گروهی ۲۱ نفره از سران بلشویک محاکمه شدند. بیشتر آنها از وزیران سابق دولت بودند. در میان آنها کمونیست‌هایی نامدار مانند بوخارین (رئیس سابق کمینترن) و ریکوف (نخست وزیر قبلی) قرار داشتند. همه متهمان اعدام شدند.
به موازات این سه دادگاه، یک دادگاه نظامی در ژوئن ۱۹۳۷ ژنرال میخائیل توخاچفسکی و یازده نفر از فرماندهان ارتش سرخ را به محاکمه کشید، که خبر آن در رسانه‌ها انتشار یافت. به دنبال آن سه چهارم فرماندهی ارتش سرخ "تصفیه" شد.
اتهام اصلی متهمان عبارت بود از همکاری با تروتسکی و عناصر دست‌راستی که گفته می‌شد تلاش می‌کنند با حمایت کشورهای سرمایه‌داری (آلمان یا انگلستان یا ژاپن) نظام سوسیالیستی را در شوروی سرنگون کنند. مبنای دادرسی اصل ۵۸ قانون کیفری شوروی بود، که برای توطئه علیه نظام سوسیالیستی و تلاش برای برگرداندن نظام سرمایه‌داری مجازات اعدام در نظر گرفته بود.
ماشین اعترافات
هدف استالین تنها حذف یا نابود کردن مخالفان خود نبود، او فراتر از این، خواهان درهم شکستن ایدئولوژیک آنها و مشروعیت دادن به سیادت خود بود. هدف نه تنها محکوم کردن، بلکه به تسلیم کشیدن مخالفان بود. دادگاه‌ها پشت درهای بسته و بسیار سریع انجام می‌شد. زندانیان از حق داشتن وکیل مدافع و فرجام‌خواهی محروم بودند.
کیفرخواست حاوی هیچ سندی نبود و تنها بر پایه‌ی اقاریری تنظیم شده بود که خود متهمان در بازجویی‌ها ارائه کرده بودند. این اقاریر پر از اظهارات ضد و نقیض بود و روشن بود که متهمان دروغ گفته‌اند. برای نمونه برخی متهمان "اعتراف" کردند که در کشورهای خارجی مانند فنلاند و دانمارک و نروژ با تروتسکی یا فرستادگان او دیدار کرده‌اند، در حالیکه اطرافیان آنها می‌دانستند که آنها هرگز خاک شوروی را ترک نکرده‌اند.
در مواردی دروغ کاملا آشکار بود، مثلا ایوان سمیرنوف اعتراف کرده بود که در سوءقصد به جان کیروف در دسامبر ۱۹۳۴ شرکت داشته است، در حالیکه او از یک سال قبل از آن دستگیر شده و در زندان بود.
اما "حقیقت" چیزی بود که برای این دادگاه‌ها کمترین اهمیتی نداشت. طرفداران استالین باید احساس حقانیت می‌کردند و دشمنان او باید مرعوب می‌شدند.
شیوه‌های اعتراف‌گیری
تمام کسانی که در برابر دادگاه قرار گرفتند، از کمونیست‌های انقلابی و مبارزان باسابقه بودند. برخی زندان‌های مخوف تزار را از سر گذرانده بودند. شگفت آنکه همین افراد در دادگاه اعتراف کردند علیه نظامی که خود با فداکاری در بنای آن شرکت کرده بودند، انواع و اقسام جنایات را مرتکب شده‌اند.
هنوز چندوچون شکنجه‌هایی که برای گرفتن اعتراف به کار رفته بود، کاملا روشن نیست. مسلما فشارهای زیادی در کار بوده: از بی‌خوابی‌های چندروزه، شکنجه‌های جسمی مداوم و طاقت‌شکن به گونه‌ای که زندانی نمیرد اما روزی هزار بار مرگ خود را آرزو کند؛ تا شکنجه‌های روانی، انزوای مطلق، بازجویی‌های ناگهانی و طولانی...
با فشارها و تحقیرهای دایمی، شخصیت زندانی در هم می‌شکند. هویت هنجاری و اخلاقی او درهم می‌ریزد. رفته رفته حساسیت و هشیاری ذهنی خود را از دست می‌دهد و حافظه او فلج می‌شود. زیر دست مأموران چنان احساس ضعف و حقارت می‌کند، که همه چیز، از جمله مقاومت، برای او بی معنا می‌شود.
"کار صبورانه روی متهم"
جلسات دادگاه آنقدر تکرار می‌شد تا به نتیجه دلخواه برسد. اعترافات بوخارین را شخص استالین تدوین کرده بود. وقتی او در دادگاه از خواندن بخشی از متن سرباز زد، روند بازرسی متوقف شد و بوخارین به سلول برگشت. در دادگاه بعدی بوخارین سر به راه شده بود.
یکی از شگردهای رایج پراکندن تخم بدبینی میان زندانیان بود. زندانی حس می‌کرد که همه علیه او دست به دست هم داده‌اند. رادک و بوخارین دو دوست و همرزم قدیمی بودند اما بازجویان توانستند آنها را علیه یکدیگر تحریک کنند.
یکی از شیوه‌های دیگر فشار بر متهمان با استفاده از روابط خانوادگی و عاطفی بود. زینوویف و کامنف به برخی خطاهای سیاسی "اعتراف" کرده بودند، اما زیر بار اتهام "خیانت" نمی‌رفتند. استالین از طرف هیئت سیاسی حزب به آنها قول داد که اگر اعتراف کنند، آزاد می‌شوند و بستگان آنها نیز در امان خواهند ماند. پس از صدور رأی دادگاه نه تنها هر دو به قتل رسیدند، بلکه بیشتر خویشاوندان آنها نیز دستگیر و اعدام شدند.
به نظر مؤرخان یک عامل ایدئولوژیک نیز در اعتراف‌گیری از متهمان مؤثر بوده است: به زندانی تلقین می‌شد که او قربانی سادگی و نیکدلی خود شده و ناخواسته به "آرمان کمونیسم" خیانت کرده است و اکنون تنها با اعتراف داوطلبانه است که می‌تواند این خطا را جبران کند.
پیامدهای پاکسازی
با تصفیه‌‌های بیرحمانه و خونین، که حدود یک و نیم میلیون نفر قربانی گرفت، یکی از مخوف‌ترین نظام‌های تاریخ بشر در اتحاد شوروی برقرار شد. در جهنمی که استالین بر پا کرده بود هر کسی ناچار بود وفاداری خود را به رژیم ثابت کند، و راه آن لو دادن عده‌ای از "دشمنان خلق" بود. اگر کسی دستگیر می‌شد، خویشان و دوستان باید از او بیزاری نشان می‌دادند، و گرنه خود به خطر دستگیری می‌افتادند.
استالین که از نوعی جنون بدگمانی رنج می‌برد، مدام در حال کشف توطئه‌های عجیب و خنثی کردن آنها به شیوه‌ی خود بود.
تمام اعضای هیئت سیاسی حزب کمونیست محاکمه شدند، غیر از دو نفر: تروتسکی و استالین. تروتسکی از شوروی فرار کرد و استالین خود مشغول محاکمۀ دیگران بود. از ۱۳۹ عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست در سال ۱۹۳۴ میلادی، ۹۸ نفر دستگیر و بیشتر آنها تیرباران شدند.

{به نقل از وبلاگ دادنامه }

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 17:31  توسط رضا جوکار  | 

روز پنجشنبه 18/4/88 جلسه فوق العاده مجمع کانون وکلای متبوعۀ  اینجانب با موضوع گزارش آخرین اقدامات در آیین نامه لایحه استقلال کانونهای وکلاء برگزار شد که حضور همۀ وکلاء و کارآموزان در آن الزامی بود.بنده نیز در آن جلسه که در یکی از مجتمع های فرهنگی بسیار شیک برگزار شده شرکت کردم.نکانت قابل توجه جلسه که نظر مرا جلب کرد بدین قرار بود:

1-   کلکسیونی از ماشینهای گران قیمت در بیرون مجتمع و پارکینگ جلب توجه می کرد که متعلق به وکلا و همکاران محترم بود.اتومبیلهایی که برخی از آنها را تا به حال حتی از نزدیک ندیده بودم.همین زندگی تجملاتی و ماشینهای آنچنانی است که حسادت قضات و خیلی از مردم را برانگیخته و موجب دشمنی آنان با وکلا و تصویب چنین آیین نامه ای گردیده است.

2-   وکلا بشدت از تصویب این آیین نامه که خلاف نص صریح قانون اساسی و سایر قوانین موضوعه است براشفته شده بودند به نحوی که با صراحت اعلام کردند، به هیچ وجه زیر بار این آیین نامه نخواهند رفت و حتی سخنرانان اعلام نمودند:اگر ما را بکشند بهتر است از این که خودکشی کنیم.و ما خودمان آیین نامه را اجرا نمی کنیم مگر اینکه با زور سرنیزه و نیروی نظامی کانونها را تسخیر کنند.

3-   برخی از سخنرانان نیز معتقد بودند که هدف قوه قضاییه از تصویب این آیین نامه به لجن کشیدن کانونهای وکلا و شغل وکالت است تا از این طریق و با از بین بردن جاذبه های این شغل مانع درخواستهای بسیار زیاد و کثیر قضات و کارمندان آن قوه برای استعفا و اشتغال به وکالت شوند.

4-   برخی از سخنرانان نیز معتقد بودند که هدف قوه قضاییه از تصویب این آیین نامه تسلط بر وکلا و جلوگیری از قبول وکالت و مداخله آنان در امور سیاسی و امنیتی و به طور کلی تبعیت کامل و محض از مسئولین قوه قضاییه است.

5-   برخی نیز معتقد بودند که همه این قضایا زیر سر آقای محمدعلی حجازی معاون رئیس قوه قضاییه و رئیس مرکز مشاوران حقوقی قوه قضاییه موضوع ماده 187 است.

6-   نکته مهم دیگری که همه وکلا بر سر آن اتفاق نظر داشتند،این بود که هیچ حسن نیتی در تنظیم و تصویب این آیین نامه وجود نداشته و تمامی موارد آن با سوءنیت و به قصد تضعیف و تحقیر و تسخیر کانونهای وکلا تهیه گردیده است.

در پایان تمامی وکلاء حاضر در جلسه به منظور اعلام همبستگی دست در دست هم داده وبرای اعتصاب و تحصن جلوی دادگستری اعلام آمادگی نمودند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 19:44  توسط رضا جوکار  | 

چند روز قبل مامورین نیروی انتظامی چهار نفر جوان کولی را به اتهام استعمال و حمل و نگهداری 3 گرم هروئین با دستبند به یکی از دادگستری جنوبی آورده بودند که همراهانشان چند نفر خانم بودند با لباسهای کثیف و کهنه و بدبو که در هنگام گدایی می پوشیدند. در سالن و بر روی زمین نشسته بودند و با صدای بلند به دورغ،به قصد تاثیربر روی قاضی رسیدگی کننده چنان گریه و زاری می کردند و زجه می زدند که گویی یکی از نزدیکانشان جوان مرگ شده بود .و، تا قاضی رسیدگی کننده به طور اتفاقی از اتاق خارج شد صدای گریه و زاری های دروغین شدیدتر شد و حالت غش و ضعف و بی هوشی پیدا کرد، قاضی رسیدگی کننده که متوجه شده بود، با خنده گفت آقای جوکار وکالت این بندگان خدا را به عهده بگیر و کمکشان کن و من نیز جواب دادم چه دفاعی بکنم مرتکب جرم شده اند باید مجازات شوند تو را به خدا ما را گرفتار کولی ها نکن و بعداً که به اتاقش رفتم تعریف می کرد که روزی یک کولی شکایتی نزدش آورده با موضوع توهین با این توضیح که یک کولی دیگر به ایشان گفته است احمق. بنابراین به ایشان توهین شده بود و تقاضای محکومیتش را داشت.جناب قاضی می گفت که به آن کولی گفته است بابا احمق که در فرهنگ شما کولی ها یک کلمه بسیار محترمانه و باکلاس و نوازشگرانه است و به کار بردن این الفاظ جزء آداب و رسوم شماست.اگر این کلمه توهین است پس این کلمات و جملات بسیار زشت و رکیکی که در روابط دیگرتان به کار می برید چیست. وبالاخره با هزار زحمت توانستیم آنها را آشتی دهیم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 19:43  توسط رضا جوکار  | 

نسبت به اکثر مشاغل مثل پزشکان،مدیران کفن و دفن،طلا فروشان و وکلا دید غیر منصفانه ای وجود دارد به نحوی که حتی برخی معتقدند وکلا از قبل بدبختی دیگران زندگی می کنند.و برخی دیگر وکلا را مردانی می دانند که از جوانی در هنر لفاظی به منظور اثبات اینکه سفید سیاه است وسیاه سفید است ،آنهم بسته به میزان پرداخت ،تربیت ورشد پیدا می کنند.سایر مشاغل به هر حال سعی می کنند همه را راضی نگهدارند حال آنکه وکیل نمی تواند چنین کاری کند.در هر دعوایی حداقل دو طرف وجود دارد که فقط یک طرف می تواند برنده باشد.و کمتر کسی است که سعه صدر لینچ «متهم انگلیسی »را دارد که پس از محکومیتش به مرگ به خاطر خیانت در مورد وکیل طرف مقابلش که او را تا محکومیت تعقیب کرده بود نوشت:«در محکومیت من به مرگ وکیل شاکی کار خودش را انجام داده است.اما اینها چیزهایی نیست که خصومت بین افراد فهمیده را برانگیزد.»دست کم نیمی از افرادیکه به دادگاهها متوسل می شوند با ناراحتی از در بیرون می روندوتعجبی ندارد که سمت وکیل بر انگیزاننده نسبت قابل توجهی از نا رضایتی وتوهین به او وتواناییهایش باشد.و به قول یکی از اساتید:موکل شکست خورده وکیل خود را به خاطر بی عرضگی ناسزا می گویدووکیل طرفش را به خاطر سفسطه،طرف برنده نیز بیزار است از اینکه مجبور است برای چیزی پول بدهدکه آن را حق خود می داند،و کینه وکیل طرف مقابل را به این خاطر به دل می گیردکه او را مجبور می کند به تحمل تاخیر و هزینه بیجا.

«کتاب هنر وکالت»

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 23:50  توسط رضا جوکار  | 

حكايت وكيل و موكل

 

نقل است در ايام ماضي، روزي موكلي در گردابي گِرفتار و بخود بِگُفتي، اي كاش وكيلي مي يافتمي و رفع گرفتاري. چندي بِجُستي تا وكيل حاذقي بيافتي و به نزد وي بِرفتي..

وكيل بِفرمود اي فلان، حق الوكاله چند در كيسه داري تا بِدادي و رفع بلا آيد به ميان. بگفتا اي وكيل من سخت محتاجم و هر چه بگوئي بِديده مِنت قبول داشته، و سخت برآشفتي و گريه و مويه چندان نِمودي تا دل وكيل به رحم آمدي.

وكيل گفته مُرشد فراموش نمودي كه بسا گرفتاران به گل مانده، بعد از رفع بلا، حق الوكاله، به لگد مزد زحمات بِدادي. في الحال قبول وكالت بكردي و تلاش مكرر تا رفع مشكل پديدار و آنگه مطالبه حق الوكاله نِمودي.

واما در اين هنگام، موكل از بند رسته، چشم گِرد نمودي، گونه سيه كردي و سخن به تندي دراز كه اي داد اي بيداد!

اينجا بود كه شاعر بگفتي:
چو شخصي گرفتار گردد به بند               وكيل مدافع به نزدش خداست
چو گردد خطر اندكي مرتفع                     بگويد وكيل هم يكي ز اولياءست

چو گردد زبند بلا او رها                        بگويد وكيل هم يكي مثل ماست
چو نوبت به حق الوكاله رسد                وكيل آن زمان ديو يا اژدهاست

خلاصه آنكه اي طالب وكالت
از قبل حق الوكاله به انصاف روا دار و محكم بگير، تا به بعد، گرفتاري نيايد به كار.

منبع:سایت وکالت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 13:47  توسط رضا جوکار  | 

روزی در اطاق یکی از دادستانها نشسته بودم که شخصی مراجعه کرد و شکایتی مبنی بر خیانت در امانت تقدیم نمود. با این توضیح که ایشان در میدان تره بار شهر سبزی فروش بوده است.و هنگامی که جهت انجام کاری به شهر می رود سبزی هایش را به همکار دیگرش می سپارد. و وقتی بر می گردد متوجه می شود که همکارش چند کیلو از سبزی هایش  رافروخته است. ایشان به شدت ناراحت شده و با او درگیر می شود.وشکایت فوق را تنظیم می کند.دادستان از ایشان پرسید:قیمت سبزی هایت چقدر بوده است.ایشان پاسخ داد:هزار تومان.دادستان دست در جیبش کرد و گفت:این هم هزار تومانت.بگیر و برو و دست از این شکایت بردار.وجالب اینکه شاکی با اصرار حاظر نبود از شکایتش صرفنظر کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 23:12  توسط رضا جوکار  | 

می گوینداستالین پیپ خود را گم کرده بود.به رییس سازمان جاسوسی دستور داد سریعا پیدایش نمایند.بعد از چند ساعت به رییس سازمان جاسوسی خود گفت:پیپ من پیدا شد.رییس مذکور گفت:قربان کمی دیر فرمودید زیرا ما چهارصد نفر را دستگیر کرده ایم واز دویست نفر آنان اعتراف به سرقت پیپ گرفته ایم. وقتی این مطلب را می خواندم به یاد یکی از دادستانها افتادم که علیرغم اینکه به مامورین آگاهی شفاها دستور میداد که:از متهمین خوب پذیرایی کنید. خودش هم گاهی در اداره آگاهی حاضر می شد و از نزدیک شکنجه آنان را مشاهده می نمود.ویا کمیته های انقلاب سابق که تعریف می کنند:روی دیوارها یشان به صورت نمادین یک خروس نقاشی کرده بودندکه تخم گذاشته بود.یعنی ما خروس را هم وادار کرده ایم که تخم بگذارد وای به حال شما.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 0:6  توسط رضا جوکار  | 

مدتی قبل برای اخذ دستور ثبت یک لایحه به شعبه صد ویک جزایی یکی از دادگستریها رفته بودم .وقتی وارد شعبه شدم متهمی نیز به اتهام شکار غیر مجاز حضور داشت وبه ریس شعبه التماس می کرد و می گفت که فقیر است وندار تا شاید قاضی در مجازاتش تخفیف دهدو جریمه کمتری برایش تعیین نماید و قاضی شعبه که از قضات با تجربه واز اساتید دانشگاه بودوبه قول خودش بیش از صد نفر را بدون اقرار وبر حسب محتویات پرونده ودلایل وقراین وامارات دیگر به اعدام محکوم کرده بود گویا تحت تا ثیر قرار گرفته بود از ایشان پرسید در جیبهایت چقدر پول داری ومتهم جیبهایش را وارسی کرد وپولهایش را در آورد و گفت هفت هزار تومان ریس شعبه بازهم جهت اطمینان بیشتر به مدیر دفتر دادگاه نیز که حضور داشت گفت جیبهایش را بگرد وببین راست می گوید و ایشان نیز که آدم شوخ طبعی بود با شوخی و خنده جیبهای متهم را گشت وگفت راست می گوید. پس از آن قاضی نگاهی به آدرسش در پرونده انداخت وگفت دو هزار تومان هم برای کرایه برگشتنت برداروپنج هزار تومان باقی مانده را به حساب مربوطه واریز کن و برو .بعد از اینکه او رفت رو به من کرد وگفت می بینی آقای جوکار ءچقدر رعایت حال متهمین را می کنیم بر اساس جیبشان وبه اندازه وسعشان آنها را محکوم می کنیم .من نیز با خنده گفتم جالب است بخصوص با توجه به افزایش نرخ تورم وکاهش درامدها در دولت مهرورز ء کاهش جریمه ها کمکی به افراد فقیر و مستضعف است .به هر حال قضات هم نیاز به تفریح داردند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 19:45  توسط رضا جوکار  | 

مطابق ماده 39 ایین نامه لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری وکلا قبل از تسلیم پروانه می بایست سوگند یاد نمایندکه نسبت به اشخاص و مقامات قضایی واداری وهمکاران و اصحاب دعوی وسایر اشخاص رعایت احترام را نموده و....

در پرونده ای با موضوع اثبات مالکیت یکی از همکاران سرشناس ومعروف که از اساتید دانشگاه نیز می باشند وقتی که در مقابل همکار ورقیبش کم آورده بود در لایحه تقدیمی به دادگاه همکار دیگرمان را نصیحت و توصیه نموده بود که:«امر وکالت نیز همانند قضاوت باید از ویزگی عدالت وتقوا برخوردار باشدو...»و همکار دیگرمان نیز خیلی محترمانه پاسخ ایشان را داده بود که:«این اظهار بی موردیک امر بدیهی است که بسیاری از واعظان غیر متحظ هم بدان تمسک می جویند.»و در ادامه این حکایت را نوشته بود که :«می گویند مرد بی ادبی مرد مودبی را دشنام میداد و مرد مودب به جای آنکه عین الفاظ او رابازگو کند جواب می داد بنده هم همین را عرض می کنم که هم استعمال الفاظ و معانی زشت نکرده باشدوهم پاسخ او را داده باشد .»و به همان شیوه پاسخ ایشان را داده بودکه:«لذا بنده هم همین را عرض میکنم.»

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 18:15  توسط رضا جوکار  | 

به نام خدایی که مهرش به دل                              همه از بیان سپاسش خجل

یکی از موکلینم که از مکتب داران قدیمی ومداحان اهل بیت است وهنوز هم به همان شیوه های سنتی در ایام تابستان به آموزش قران ومداحی مشغول است ودر ماه محرم ودر ایام عزاداری نیز در حسینیه شهر مداحی میکند پرونده ای داشت با موضوع اثبات مالکیت نسبت به یک قطعه زمین زراعی. دریکی از روزهای ماه محرم که موکل در حسینیه در حال مداحی بود تا چشمش به خوانده میافتد که ایشان نیز در حسینیه حضور دارد در ضمن مداحی وذکر مصایب اهل بیت فی البداهه این شعر را هم با همان صوت ولحن قرایت می کند که:

زمین را گر شوی مالک طمع بر آسمان داری             دم رفتن همی بینی نه این داری نه آن داری

آقای خوانده نیز تا این شعر را از زبان ایشان میشنودوبا توجه به سابقه اختلافش با مداح با ذکر این جمله که ایشان از این بیت منظورش بنده بوده است با حالت قهر وناراحتی به همراه فرزندانش از حسینیه خارج میشوند

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 22:28  توسط رضا جوکار  |